افکار نا منسجم
یاد نگاشت هایی از زندگیم
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 2 خرداد ماه سال 1386
تکرار

خودت خوب می دونی چه کار مزخرفیه با وجود اینکه کسی بهت حس مثبت نمی ده خوشحالت نمی کنه و حتی اوضاع روحیت را بدتر از اونی می کنه که هست بازم در پی اینی که یه راهی پیدا کنی به  اون شخص نزدیک بشی و ازش خبر داشته باشی خودت هم می دونی کارت اشتباهه ،مسیرت اشتباهه ولی مثل بچه ای شدی که نمی خواهد اشتباهاتش را قبول کنه.خیلی سعی کردی همه چیز را فراموش کنی ولی لامصب یه وقتهایی یاد و خاطره اش مثل خوره می افته به جونت و اونوقته که همه اون قول ها و قرارها که با خودت گذاشتی و همه اون گذشته ها فراموشت می شه و کسی که تا چند دقیقه پیش برات مثل دیو بود یهویی می شه فرشته می دونی چیه ؟شاید به یه پتک نیاز باشه که کسی بیاد و بکوبه توی سرت اگه هم کسی نبود خودت لطفا این کارو انجام بده حالا جرات داری بازم خودت و ذهن و فکرت  را درگیر کن . ول کن بابا مگه قحطیه آدمه تازه اونم نه اینکه آدم نبود ولی ... بی خیال . یکی نیست بگه تو دیگه چرا؟

 


دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386

من به خاطر همه چیزهای خوبی که دارم از خدا سپاسگزارم و می خواهم  اینبار هم خودش به کمکم بیاید. یک تحول اساسی نیازدارم.حس کم آوردن شدیدا به سراغم آمده و رهایم نمی کند.  

 


دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386
حال بدی دارم. از شرکت که بر می گشتم ترس عجیبی با من همراه بود هوای طوفانی و باد و باران شدید اضطرابم را بیشتر کرده بود. وارد اتوبان مدرس که شدم طبق معمول ترافیک بود . کمی که راه باز شد یک نفر روی زمین افتاده بود و چند نفر ماشین ها را هدایت می کردند که سریعتر بروند. صحنه بدی بود. نمی دانم بیچاره زنده بود یا نه...

شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
روی برد شرکت

چیزی را که نمی توانی بدست آوری فراموش کن و چیزی را که نمی توانی فراموش کنی بدست بیاور.


دوشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1386

 پایان قصه ای که پائیز۸۴ شروع شده بود ، خیلی تلخ بود. من در فراموشی چیزهایی که باید به خاطر داشته باشم ماهرم.خدایا کمک کن همه فصلهای این قصه به همراه تمامی پیوست هایش از ذهنم محو شود.


دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386

وقتی مسئول کامپیوتر  شرکت اعتراف کرد پسورد ایمیل و آدرس وبلاگم را دارد شاید صلاح نباشد به نوشتن در این جا نباید ادامه دهم. باید به جای ناشناسی نقل مکان کنم.


شنبه 18 فروردین ماه سال 1386
تولد دوباره

 در این هوای بهاری و همراه با شکوفا شدن گلهای پشت پنجره ،دوباره متولد شدنم را می خواهم...

 

 

 


جمعه 17 فروردین ماه سال 1386
باغبانی

مدتها بود تصمیم داشتم امسال برای باغچه کوچک پشت پنجره اتاق کارم چندتایی گل و گیاه سبز بخرم تا از آن حالت برهوت در آید و خودم هم لذت ببرم . امروز ظهر رفتم گلخانه سر خیابان  و شمعدانی قرمز ، شمشاد و دو سه  نوع گل زیبای دیگر که اسمشان را فراموش کردم با مقداری خاک خریدم ، بیلچه سرایدارمان را هم قرض گرفتم و همه انها را کاشتم. خدا کند ریشه گیاهان آسیب ندیده باشد. این حس خوبی است که موجود زنده دیگری که به مراقبت من نیاز دارد در این خانه هست، پارسال دو تا کاکتوس خریده بودم که طفلکی ها بدون هیچ مراقبت خاصی بزرگ شدند باید به فکر گلدان بزرگتری برایشان باشم. دو تا گدان رنگی زیبا.

پرده های اتاق  را کنار زده ام و از گلهای زیبایم لذت می برم.


یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386

خدایا کمک کن من هم همراه با بهار تازه شوم ،باران بهاری همه تیرگی ها را بشوید و من نو شوم .تنها بودنم در این چند روزه در هجوم افکار منفی بی تاثیر نبوده است ،در مورد ماندن برای پیش بردن کارم اشتباه کردم ، هنوز خودم را به خوبی نشناخته ام.

 


شنبه 11 فروردین ماه سال 1386

بلاخره بعد از دو روز تلاش و کوشش موفق شدم به اینترنت وصل شوم  مودم نصب شده بود  هیچ ایراد و اشکالی هم نداشت .اما شماره گیری نمی کرد . راهنمای ویندوز را مطالعه کردم و بخشی با نام Operator assisted or manual  پیدا کردم که به کارم اومد. فعالش کردم و با تلفن شمارهISP را گرفتم . بلاخره  اون دو تا کامپیوتر خودشون را پائین صفحه دسکتاپم نشون دادند،  کلی خوشحال ام.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 27713


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها