افکار نا منسجم
یاد نگاشت هایی از زندگیم
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1384
در کنار خانواده

این چند روز تعطیلیی در کنار خانواده تموم شد.موقع اومدن مامان بالای سرم قران گرفت طفلی کلی اشک ریخت بعضی وقت ها به خودم لعنت می فرستم که چطور دلم اومد مامان بابا و برادرهای مهربونم را بگذارم و بیام اینجا .موقع برگشتن ۴/۳ راه را که خواب بودم اما بماند از اتوبان قم تا تهران به من چه گذشت و با چه حال بدی رسیدم تهران .تا حالا اینقدر اذیت نشده بودم.اینجور مواقعه که مفهوم تنهایی را با تمام وجودم حس می کنم.

جمعه هوای تهران عالی بود من هم همه پنجره ها را باز گذاشتم تا هوای خونه عوض بشه .درختهای کنار رودخانه را داشتند هرس می کردند کم کم بوی بهار به مشام می رسه .من هم با پوشیدن یکی از لباسهای تابستانی ام این حس را بیشتر احساس کردم.بعدش هم  لباس هام را  اتو کردم کتاب خوندم و با یکی از دوستان قدیم ام که صحبت کردن  باهاش به من انرژی می ده گپ زدم خیلی حرفها بهش زدم حرفهایی که در بیان کردنش با هیچکس دیگه ای اینقدر راحت نیستم الان هم که مشغول کارم خیلی هم پر انرژی امیدوارم تا پایان هفته همینطور باشم.

تا بعد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 29790


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها